X
تبلیغات
حجاب و عفاف

 
قالب وبلاگ
نويسندگان
بسم الله الرحمن الرحيم

پوستر حجاب و عفاف



برچسب‌ها: پوستر, حجاب عفاف, حجاب, عفاف
[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 12:6 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم

 عروسك باربيم نمار جمعه مي رفت !...

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...

دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..

و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...

خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم

که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...

 باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد...

عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید....

اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....

مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...

و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....

فکر میکنید چی شد؟

زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فکر میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟

مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه

ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...

موهاشو بافتیم

مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...

مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...

منبع


موضوعات مرتبط: آراستگی، پوشش زن، چادر، دختر و پوشش، انواع حجاب، انواع بد حجابها
برچسب‌ها: عروسك, باربي, چادر, حجاب, نماز جمعه
[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 8:10 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم

مگه وكيل وصي مردمي....... دلم مي خواد




داشتم از يكي از خيابون هاي مركز شهرمون رد ميشدم ديد دختر خانومي يه ساپورت پوشيده با يه مانتوي نخي خيلي خيلي راحتي كه همه وجناتش پيدا بود، من كه يه خانوم بودم خجالت ميكشيدم بهش نگاه كنم.....آخه خيلي جلب توجه ميكرد
رفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخير گفتم....... منو ديد گفت... ها!!......... چيه لابد اومدي بگي كه اين چه وضعشه؟........ مگه وكيل وصي مردمي؟........

ولي من بهش گفتم كه نه باهات كاري ندارم خواستم بپرسم كه ساپورت خوشكلي داري خيلي خوش رنگه بهت هم خيلي مياد از كجا گرفتي؟..............
كم مونده بود شاخ در بياره....... با صداي آرومي گفت واقعا... ببخش فكر كردم كه شما هم مثل بعضي ها ميخواهي گير بدي..........

گفتم كه نه كاري باهات ندارم لباس خوشگلي داري ولي لباس خوشگل رو بايد جاهاي خوشگل پوشيد حيف نيست اين لباسهاي خوشگل رو براي آدمهاي هرزه نشون بدي اونهايي كه دندون براي من و شما تيز كردن؟!!!...


 ديدم سرش رو انداخت پائين گفت: عوضش مي كنم ولي پول آژانس ندارم....... پيش خودم گفتم لابد از خونه تا اينجا كه ميگفت مسافت زيادي داره حتما پياده اومده.......... براي خود نمايي بوده يا؟...... چند نفر تا اينجا مزاحمش شدن؟

در هر صورت، با هم ديگه سوار آژانس شديم و رفتيم سر كوچه شون پياده شد.... پياده شدني بهم گفت كه خيلي ماهي...... چند بار ديگه بعد اون قضيه ديدمش، اين دفعه مانتوي خوبي پوشيده بود ولي ميتونه بهتر هم بشه..

با خودم گفتم كه اگه باهاش بد برخورد ميكردم آيا اون لباس زشت رو عوض ميكرد.......؟
خداي شكر به ارزش حجابي كه برام دادي


موضوعات مرتبط: مطالب تکان دهنده ...، حرفهای دل، پوشاک وحجاب زنان ایرانی، آراستگی، پوشش زن، چادر
برچسب‌ها: حجاب و عفاف, ساپورت, امر به معروف, بي حجاب, برخورد خوب
[ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ] [ 12:51 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم

بدون شرح!!


برچسب‌ها: مانتو, حجاب, مدلباس
[ دوشنبه چهارم شهریور 1392 ] [ 10:10 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم
وقتي حجاب.....



دوستان عزيز سلام
راستش خيلي وقت بود كه خودم دست نوشته اي در مورد حجاب و عفاف ننوشته بودم خواستم دست به كيبورد بشم كه يه لحظه فكري به سرم زد خواستم كه شما دوستان هم كمكم كنيد
ميخوام يه مطلبي در مورد حجاب بنويسم اما ندونستم چي.................... شما كمكم كنيد

بهترين و كوتاهترين مطلب نوشته شده كه توسط دوستان برامون در قسمت نظرها فرستاده ميشه در اين پست قرار داده خواهد شد

وقتي حجاب......


برچسب‌ها: برخورد خوب, مانتو, حجاب, حجاب و عفاف
[ شنبه دوم شهریور 1392 ] [ 12:54 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 8:36 ] [ مهدي ورقائي ]
بسم الله الرحمن الرحيم

خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

خانوووووووم… شــماره بدم؟

خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟

خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

 

این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!

بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد.

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگی‌اش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…

شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود…!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی می‌گفت انگار! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…

امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…!

انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد!

احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند! اما این‌طور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!



موضوعات مرتبط: پوشش زن، چادر، دختر و پوشش، انواع حجاب، انواع بد حجابها
برچسب‌ها: چادر, تربيت, حجاب و عفاف, حوشگله, مانتو
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 8:40 ] [ مهدي ورقائي ]

بسم الله الرحمن الرحیم

مزاحم آرایش حلال دختران جوان نشوید ...

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که  درباره "حقوق خانواده در اسلام" ، "محبت و اعتماد" ، "مقدار مهریه" ، "اداره و سرپرستی خانواده توسط مردان" ، "حکومت مردان در خانواده" ، "توجه اسلام به آرایش و آراستگی" و ... سخن گفته است که یکی از آنها آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی است که اسلام آن را حلال دانسته اما برخی از والدین با عقاید نادرست خود با این قبیل کارهای حلال مخالفت می‌کنند. آنچه در ادامه می‌خوانید قسمتهایی از این سخنرانی است.

بقیه در ادامه مطلب >>>

 


موضوعات مرتبط: احادیثی درباره پوشش زن و مرد، پوشش زنان در ادیان الهی، حجاب در قرآن و روایات، آراستگی، پوشش زن، کیفیت پوشش حجاب
ادامه مطلب
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 12:9 ] [ مهدي ورقائي ]

بسم الله الرحمن الرحیم


آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …


موضوعات مرتبط: حرفهای دل، پوشش زنان در ادیان الهی، بررسي مساله حجاب از جهات گوناگون، آراستگی، پوشش زن، چادر
[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 12:20 ] [ مهدي ورقائي ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 مادرم من رو قسم می داد که مثل خواهرم حزب اللهی نشم....

با سلام خدمت همه دوستان چندی پیش یه خاطره داشتم می خوندم در مورد نحوه چادر شدن دوتا خواهر که واقعا خیلی جالب بود برام بد نیست که شما هم بخونین من که از تصمیم آهنین این فرد خیلی خوشم اومد بد نیست شما هم مطالعه کنین.....

من و خواهرم از دو راه مختلف با حجاب شدیم

خانواده ی من 5 نفره هستن. مادر و پدر و دو تا خواهر بزرگتر. تو فامیل ما خانم ها جلو نامحرم روسری نمیذارن. آستین کوتاه می پوشن ولی لباس هاشون گشاد و پوشیده است. آرایش مارایش هم زیاد نداریم.


 

خواهر وسطیم همین جوری الکی بدون این که خوشش بیاد نود و نهمین رشته در انتخاب رشته دانشگاهیش رو زد علوم قرآنی و قبول شد! بعدش به خاطر درس هایی که خونده بود یهو عاشق چادر شد و چادری شد. هم بیرون از خونه و هم توی خونه جلوی پسر عمو و پسر دایی و ... .

با تبلیغ حجاب هیچ کس با حجاب نشده. هر چی بوده از عشق به خدا و عشق به بندگی او شروع شده.

مادرم خیلی اذیتش کرد. همه جز من مسخرش می کردن. مادرم تو مهمونی ها سعی می کرد با جیغ و داد چادر دخترش رو برداره اما موفق نمی شد. اما خواهرم چادرش رو برنداشت و همین جوری ازدواج کرد و الان دیگه تقریبا چادری بودن اون جا افتاده.

 اما برگردیم عقب تر.


موضوعات مرتبط: مطالب تکان دهنده ...، حرفهای دل، آراستگی، پوشش زن، چادر، دختر و پوشش
ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 9:2 ] [ مهدي ورقائي ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم رب الشهدا والصدیقین
من یه جوان این جامعه هستم وخیلی فکر کردم تا یه جورهایی حرمت خون پاک شهیدان رو نگه داشته باشم تا این که تصمیم گرفتم دست نوشته هایی رو در مورد گوهر نابی چون حجاب و عفاف بنویسم و امیدوارم که با این کار موجب ترویج فرهنگ عفاف و حجاب باشم و با احیای حجاب خود موجب خرسندی شهیدان والا مقام از خود باشم. ..... آمین یا رب العالمین
کمترین بنده خدا - ورقائي
امکانات وب
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو